سه‌شنبه، دی ۲۳، ۱۴۰۴

برای روزی که نسل آخوند تمام شده باشه

به گمونم همه ما توی یک جهان شبیه‌سازی شده گیر کردیم. توی یک ماتریس یا یک بازی. یک جایی که هیچ راه فراری نداره. انگار که برای هر کدوم از ما یک سناریو از قبل نوشته شده و همون شکلی پروگرام شده‌ایم. سال ۱۴۰۱ و انقلاب مهسا هم دقیقا همین بود. آخه مگه امکان داره که وضع زندگی‌مون این شکلی باشه و نه خودمون بتونیم خودمون را نجات بدیم و نه کسی دیگه توی این دنیای کوفتی باشه و بیاد بهمون کمک کنه؟! این مرحله‌ای که توش گیر کردیم از Boss Level هم سخت‌تره لعنتی. چرا این لامصب تمام نمیشه؟

امروز توی خبرها دارن میگن تا الان دست کم ۱۲ هزار نفر آدم کشته شدن. می‌فهمی؟ دوازده هزار نفر. مغز من یکی دیگه توان پردازش این چیزها را نداره. دارم ارور می‌دم. دلم می‌خواد به ناکجاآباد پناه ببرم. واقعا دارم ارور میدم.

سعی می‌کنم جلوی عر زدنم را بگیرم و خشم فرو خورده را نگه دارم برای روزی که روی قبر تک تک اینها رژه بریم. بعدش برای سوگواری وقت داریم.


تاریخ انتشار: یک‌شنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴

هیچ نظری موجود نیست: