‏نمایش پست‌ها با برچسب من و همسرم گوگل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب من و همسرم گوگل. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۹

759

الان که وارد بلاگر شدم هر چیزی که می‌خواستم بنویسم ز بیخ یادم رفت.
گوگل بعد از مدت‌ها یک حال اساسی به اینجا داده است انگار. تازه باید بعد از اینکه نوشتنم تمام شد بروم و ته و توی همه چیزش را در بیاورم. به نظرم خیلی باحال شده.

به همین راحتی ۲ ماه از سال جدید هم رفت پی کارش.
برای خودم مشغولیت‌های تازه‌ای دست و پا کردم. ایده آل نیستند اما به نظر خودم از وضعیت قبلی‌ام بهتر شده. در کل از لایف استایل الانم بیشتر راضی‌ام. بیشتر سریال می‌بینم و کتاب می‌خوانم و شب‌ها تا دیر وقت بیدار می‌مانم. من آدم زندگی کارمندی و ساعت ۷ صبح کارت زدن و ۵ عصر برگشتن به خانه نیستم.
بقیه چیزهای زندگی هم که به روال خودشان پیش می‌روند و یکی دو بار حال می‌دهند و در بقیه موارد دهن آدم را صاف می‌کنند.

این یکی دو ماه هوا عالی بود. جون می‌داد برای اینکه بپری پشت دوچرخه و رکاب بزنی و حسابی کیف کنی، که من البته زیاد موفق نشدم ولی در عوض آخر هفته‌ها حسابی زدیم به دل کوه و دشت و بیابان و حالش را بردیم.

دوشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۹۸

Browser

به یک مرض جدید به اسم "از کدوم بروزر استفاده کنم؟!" مبتلا شدم.
یعنی زمان زیادی از وقت آزادی که پشت کامپیوتر هستم را صرف چرخیدن توی اینترنت و سرچ کردن درباره بروزرها می‌کنم و دائم دارم از کروم به فایرفاکس و اپرا و مایکروسافت اج و بریو و سافاری و کوفت زهر مار اسباب کشی می‌کنم و بعد از یک مدت دست از پا درازتر برمی‌گردم به کروم.
این مرض از آنجا شروع شد که یک روز ناگهانی و به شکل عجیبی از خود گوگل و به طبع، کروم متنفر شدم و شروع کردم به پیدا کردن یک جایگزین مناسب.
در قدم اول سعی کردم جست و جوها را با Bing انجام بدهم ولی از آنجاییکه نتیجه‌ها از زمین تا آسمان با آن چیزی که از گوگل می‌گیری متفاوت بود، بنابراین تسلیم شدم و موتور جست و جوی دیفالت را دوباره روی گوگل تنظیم کردم.
توی جنگ بروزرها ولی اوضاع داغان‌تر از این حرف‌هاست. هفت تا بروزر (Safari, Chrome, Firefox, Opera, Edge, Brave, Vivaldi) روی داک پشت سر هم قطار کرده‌ام و اولین مصیبت صبح این است که از کدام یکی استفاده کنم؟ و بدبختانه بعد از هر تلاشی بیشتر به این نتیجه رسیدم که بهتر از کروم واقعا نداریم. حتی فکر می‌کنم خود گوگل هم اگر دوباره بخواهد بروزر دیگری بسازد عمرا به خوبی کروم نمی‌شود!!
اکوسیستم گوگل چنان به زندگی آدم رخنه کرده که جدا شدن از این لامصب عملی نیست.
جان کلام اینکه زده به سرم و خدا می‌داند که تا کی به این مسخره بازی ادامه خواهم داد.

جمعه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۳

spam

دیروز پیش توی پوشه ی اسپم از طرف یک آقایی برایم ایمیلی با این مضمون آمده بود:

سلام
احوال شما؟
من یکی از خوانندگان وبلاگ شما هستم و معمولا ماهی یک یا دو بار به وبلاگ شما سر میزنم و مطالبتان را دنبال میکنم ولی هیچوقت فرصتی پیش نیامد تا با شما در ارتباط باشم.
اما مدتی است که فعالیتتان در وبلاگ خیلی کم شده است.
ممنون می شوم اگر وبلاگ دیگری دارید و مطالبتان را در آنجا قرار می دهید آدرس وبلاگ جدیدتان را در اختیار من قرار دهید و یا اگر مطالبتان را در فیس بوک منتشر می کنید در صورت تمایل آدرس پروفایل فیس بوکتان را برایم ارسال نمایید.

موفق باشید.


و من هم بدون اینکه به آدرس فرستنده توجه کنم و یا حتی به این فکر کنم که چرا این ایمیل به پوشه ی اسپم آمده، شروع کردم به نوشتن راجع به اینکه اصولا من آدم چس ناله ای هستم و دلم میخواهد ناشناس باشم و وبلاگ دیگری هم ندارم و روی فیسبوک هم اهل چیز نوشتن نیستم و از این چرت و پرت ها. آخر کار هم از آقای فرستنده تشکر کردم که اینجا را میخواند و دکمه ی ارسال را زدم.

راستش را بخواهید کلی ذوق مرگ شده بودم از اینکه یک ناشناس که نوشته های من را میخواند، به خودش زحمت داده که برایم ایمیل بزند. در واقع هیچ اتفاق مهمی نبود که آدم بخواهد به آن حتی فکر کند، اما خب برای یک وبلاگ نویس بینوا مثل من، همین چند خط میتواند یک روز کامل باعث شود که آدم حس مهم بودن داشته باشد.

از آنجا که دامنه ی ایمیل کمی عجیب غریب بود، نام دامنه اش را سرچ کردم و به هیچ چیزی به درد بخوری نرسیدم. کمی شک کرده بودم. تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که یکی دو خط از متن نامه را سرچ کنم.
دیگر گفتن ندارد که چند صد نتیجه ی مشابه پیدا کردم و مطمئن شدم که جیمیل بی دلیل آن را اسپم نکرده بود.

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۰

تازه دارم با بابام دوست میشم

یکی دو هفته ای میشه که برای بابام یدونه آدرس ایمیل ساخته ام. خیلی دلم میخواست اکانتش روی گوگل باشه اما هرچی تلاش کردم یدونه آی دی قابل قبول که به قیافه بابام بخوره پیدا کنم نشد که نشد. از یاهو هم حالم به هم میخوره، بنابراین یدونه آی دی شیک و اتو کشیده روی هات میل براش درست کردم.

همون روز اول برای ۲ تا از دوستاش که در زمینه ایمیل های فورواردی فعال هستن پیغام گذاشتم که مسعود رو هم دریابید. بعدش هم به عنوان تمرین عملی، اسم و آدرس دوستاش رو به کانتکت هاش اضافه کرد و بعد براشون ایمیل زد و از این حرفا.

هر روز صبح قبل از اینکه از خونه برم بیرون، فوری با موبایل براش یه ایمیل ۱ خطه میزنم و باهاش خوش و بش میکنم.
عصر هم که خونه میام بعد از اینکه یه نفسی تازه کردم میرم میشینم کنارش، تلویزیون رو خاموش میکنم، سرنا رو هم میذارم رو پاش و میگم ایمیل هات رو چک کن.

کلی ذوق میکنه که هر روز توی اینباکسش نامه های جدید داره. سعی میکنم هر بار چیزای جدیدی بهش یاد بدم.

تقریبا هر چند روز یکبار واسه خواهر برادرهاش که آمریکا زندگی میکنن ایمیل میزنه. اون اوایل هی نگران بود میگفت خارج از کشور راه دور حساب نمیشه؟!

اینجوری بدون هیچ اصطکاکی در طول روز تقریبا ۱ ساعت با هم وقت میگذرونیم. حرف میزنیم، میخندیم.
خوشحالم که بعد از مدت ها حس میکنم داریم از گپ زدن با همدیگه لذت میبریم.

پ.ن: بعد بگو من چرا هی سگ میشم. امروز رفتم چک کردم، میبینم این ۹ ماه گذشته حتی ۱ روز هم برام بیمه رد نکردن. اینجاست که دوباره باید گفت: سگ برینه تو این مملکت.

شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۹۰

برسد به دست آقای گوگل

چی میشد بلاگر بای دیفالت تاریخ خورشیدی رو هم ساپورت میکرد؟ هان؟
خب شما که زحمت میکشین، دستتون درد نکنه اینو هم درست کنین دیگه.
با تشکر

شنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۹

مامان همیشه میگه تو خیلی گندی!

کمی از 6 گذشته که میرسم خونه.
هیچ کس نیست.
لباس هام رو عوض میکنم و از روی عادت پای تلویزیون روی کاناپه ولووو میشم.
مزخرفات همیشگیش رو داره پخش میکنه.
حس میکنم پلک هام سنگین شدن.
یادم می افته چهار پنج روزه که قرار بوده واسه یه نفر چند تا فرم رو باید برم براش پرینت رنگی بگیرم.
حال بیرون رفتن از خونه اصلا نیست ولی مجبورم.
آلارم گوشیم رو تنظیم میکنم روی 7 و همونجا خوابم میره.
آلارم صداش در میاد.
بابا از سر کار برگشته، صداش میاد اما خودش رو نمیبینم!
میام توی اتاقم و میشینم پشت کامپیوتر تا اون فایل های کوفتی رو بریزم روی فلش.
خر میشم و mailbox م رو باز میکنم.
یه کم ایمیل بازی.
حماقت میکنم و گوگل ریدر رو باز میکنم.
...
نمیدونم ساعت چنده اما مامان و شیوا هم برگشتن خونه، متوجه نشده م کِی اما الان صداشون رو میشنوم.
بعد از یه مدت مامان میگه میای برات چای بریزم؟
بدون اینکه بفهمم چی میگه جواب میدم آره.
بعد از گذشت یه زمان نامعلومی باز میگه برات بیارم تو اتاقت؟
و من فقط میگم نه الان خودم اومدم!
چند بار دیگه این مکالمه تکرار میشه، جواب های من یکسان ولی لحن مامان شدیدتر.
....
دوباره صدای مامانم میاد که داره داد میزنه اگه دوست داری بیا شام ولی فقط یک بار صدات میکنم.
نمیدونم چرا لحنش اصلا خوب نیست!
ساعت رو نگاه میکنم، 10 و 5 دقیقه.
امشب هم نشد پرینت بگیرم.
سر میز موعضه میکنن، گوش نمیکنم، جواب هم نمیدم، فقط تند تند میخورم که فوری برگردم اینجا.
میشینم این چرت و پرت ها رو مینویسم.
به خودم میگم 11 حتما میرم دوش بگیرم.
احتمالا ساعت از 1 گذشته و وقتی همه خوابیدن و خونه ساکت شد تازه متوجه میشم که چه خبره.
هول هولکی میرم دوش میگیرم و جفت پا میرم تو تختم.

خواستم بگم یه همچین زندگی باحالی دارم من.

پنجشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۹

جمعه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۹

من خیلی خر ام!

مثه این خودشیفته ها اومده م وبلاگ خودمو لینکش رو گذاشته م توی گودر و نشسته م دونه دونه پست هام رو چک میکنم ببینم کدومشون Like خورده که ذوق کنم!!!

جمعه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۹

443

آهای آقا / خانم "روان پریش" عزیز
با اینکه من همه آیتم های شیر شده ت رو خونده م اما شماره شون صفر نمیشه!
یکی دو هفته ست جلو اسمت (1) مونده و اعصاب و روانم رو به هم ریخته
تو رو به جون هرکی دوست داری یه نگاهی به شیر آیتم هات بنداز بین ایرادش چیه
دیوونه میشم وقتی که شماره آیتم های خونده نشده ی گوگل ریدرم صفر نیست!!!
خیر از جوویت ببینی

سه‌شنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۹

اندر حکایات من و گودر بازی

یه زمانی یادمه که وقتی بروزرم رو باز میکردم، بعدش اتوماتیک صفحه ی gmail م باز میشد، از بس که دوستش داشتم، از بس که عاشقش بودم، یه جورایی حکم زنم رو داشت.
اما از یه مدتی (که دقیقا یادم نیست از کِی) به این طرف، اولین صفحه ای که باز میکنم گوگل ریدره، تمام مدت چشمم به این subscriptions هاست تا ببینم کدومشون زرد میشن که من مثه جانی ها بپرم باز کنم بخونمش!
همه ش هیجان این رو دارم که ببینم چندتا آیتم خونده نشده دارم!
فید هر چیزی که تونسته ام رو چپونده ام اونجا و دنیا رو از سوراخ گوگل ریدر میبینم!
اینقدر تنبل شده م که همه وبلاگ ها رو از همونجا میخونم، حتی ممکنه وبلاگ ِ خودم رو هم بیخیال بشم و بجاش از توی گوگل ریدر بنویسم!

نتیجه گیری اخلاقی: کلا گوگل ریدر و گودر بازی انسان را ک/ون گشاد مینماید، و ایضا معتاد!