توی یک چشم به هم زدن ماه اول تابستون گذشت. از زمانی که آرمینا برگشته حالم خیلی بهتره اما اگر راستش را بخوای، هنوز اون اطمینان کامل را از برگشتنش ندارم. حس میکنم فقط از روی دلتنگی دوباره اومد و واقعا در درونش چیزی عوض نشده و هر لحظه ممکنه برگرده سر نقطه اول. و خب امیدوارم که این حسم اشتباه باشه و به این راحتیها از دستش ندم.
دیشب فینال جام جهانی بود و اسپانیا قهرمان شد، آرژانتیم دوم و انگلستان هم سوم.
اوضاع قاراشمیش مملکت هم که طبق معمول سر جای خودش هست. وضعیت اقتصادی واقعا ترسناک شده دیگه. دلار تا ۱۹۳ هزار تومن رفت، پژو ۲۰۷ شده ۳ میلیارد تومن، نمیدونیم جنگ شده؟ قراره بعد از این جنگ بشه؟ توافق کردن؟ اصلا کی به کی هست؟
فکر کنم الان بیشتر از ۲ ماه شده که حتی یک شب هم خواب درست حسابی نرفتم و در طول روز دارم برای نیم ساعت خواب لهله میزنم و شب که میرسم خونه، تا روشن شدن هوا عین جغد بیدارم.
پنج شنبه دو هفته پیش رفته بودیم باغ شهریار. موقع برگشت، دنده عقب داشتم میاومدم بیرون که یهو در پارکینگ شروع کرد به بسته شدن. آینه سمت راننده ترکید، یک تیکه از در و گلگیر به گا رفت. سپر هم تاب برداشت. فرداش که قیمت حدود ۴۰ میلیونی آینه را از توی سایتها دیدم، فهمیدم که گاو عزیزم زایمان کرده و باید باسن مبارک را با وازلین حسابی چرب کنم. کامران بهم دلداری داد و به آقا رضا نامی معرفیام کرد که کارش جوش پلاستیک و کارهای برقی ماشین بود. فرداش تیکه پارههای آینه را بردم پیشش و خدا خدا کردم که بتونه همین جنازه را سر هم کنه. روز بعد با ۵ میلیون تومن آینه را عین روز اول تحویل داد. شنبه هفته پیش ماشین را بردم پیش یکی دیگه برای PDR و صافکاری. هنوز ماشین آماده نشده و میدونم که تا این لحظه بیش از ۴۰ تومن باید پیاده بشم.
آخرین بگایی هم میرسه به اون کیست مویی نکبتی که زمستون ۲ سال پیش عملش کردم و باز دوباره جوانه زده!!




