‏نمایش پست‌ها با برچسب کوچولو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کوچولو. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، خرداد ۲۰، ۱۴۰۵

.

 سخت‌ترین کار اینه که مثل سگ دلم براش تنگ میشه، ولی باید خودم را کنترل کنم بهش زنگ نزم و تکست ندم. باید بهش اجازه بدم سر تصمیمی که گرفته بمونه و کاری که فکر می‌کنه درسته را انجام بده.

کل امروز داشتم زمین را گاز می‌گرفتم که توی گوشی اسمش رو کلیک نکنم.

دلم براش اندازه نقطه شده.

جمعه، اردیبهشت ۲۵، ۱۴۰۵

The hardest part is the night

 روزها سعی می‌کنم اونقدر خودم را مشغول کار نگه دارم که فرصت فکر کردن به هیچ چیز دیگه‌ای نداشته باشم. همه تلاش خودم را می‌کنم تا ظاهرم را حفظ کنم و کسی آنچنان متوجه ویرانی درونم نشه.

ولی شب‌ها سخت‌ترین قسمت ماجراست. هیچ جوره نمی‌تونم توضیح بدم که چی بهم می‌گذره.

کاش زودتر بگذره تا شاید کمی دردش کمتر بشه.

یکشنبه، فروردین ۱۶، ۱۴۰۵

آیا واقعا به شرایط نرمال برمی‌گردیم؟

 جمعه شب احسان زنگ زد و گفت بیا از فردا بریم سر کار،‌ فقط واسه اینکه سعی کنیم تا شاید به روتین عادی برگردیم.

گفتم خیلی موافقم، چون من یکی که دارم روانی میشم.

توی این ۲ روز که خبر خاصی نبوده و بعید می‌دونم به این زودی اتفاق خاصی بیوفته، اما مهم اینه که دست کم داریم تلاش خودمون را می‌کنیم.

جمعه، آبان ۲۳، ۱۴۰۴

جمعه کیری پاییزی

امروز به شکل خیلی حال به هم زنی جمعه بود. تقریبا همه‌اش را خواب بودم. اعصاب درست درمانی نداشتم و خوشحالم که کسی دور و برم نبود تا پر و پاچه‌اش را جر بدهم. نمی‌دانم این چه قانون نا نوشته‌ای است که اگر آدم بعد از ظهر جمعه ۲ دقیقه چرت بزند و زمانی بیدار شود که هوا تاریک شده، حتما کله‌اش کیری خواهد شد.

سه‌شنبه، مرداد ۲۸، ۱۴۰۴

این پول کثیف

 برای همه واضح و مبرهن است که اوضاع مملکت از هر نظر قاراشمیش و غیر قابل توصیف شده و اولین نشانه‌اش، نکبت اقتصادی‌ای است که در آن در حال دست و پا زدن هستیم و برای همین دارم می‌نویسم که بعدها یادم بماند که از چه شرایطی جان به در بردیم.

خیلی خلاصه بخواهم بگویم، بی پولی دارد خرخره‌ام را می‌جود. خبر مرگم ۴۲ سالم شده و هنوز دست به تخم هستم. از ابتدای امسال تا الان که آخر مرداد شده، موجودی کارتم در بهترین حالت تا ۲۰ هر ماه دوام دارد و تا ۳۰ام باید فوتوسنتز کنم. بدبختی ماجرا این است که همه‌اش برای وام و قسط و چیزهای چرت و پرت می‌رود. دارم درجا می‌زنم و دستم به هیچ جا بند نیست و این خیلی بد است.

سه‌شنبه، مرداد ۰۷، ۱۴۰۴

از آسمان کیف می‌بارد

 راستش را بخواهید حرف خاصی برای گفتن ندارم. هوا مثل جهنم گرم شده، روزی ۲ ساعت برق نداریم و در نتیجه آب هم قطع می‌شود. وضعیت اقتصادی درب و داغان است. کار و کاسبی تعریف ندارد و چک‌های مشتری‌ها معمولا در حال برگشت خوردن هستند و در نتیجه بدهی‌های ما با عمده فروش‌ها بیشتر می‌شود.

با توجه به پاراگراف بالا، خودتان بقیه اوضاع را نتیجه‌گیری کنید.

چهارشنبه، فروردین ۲۷، ۱۴۰۴

Fast as Light

 فروردین بدون آنکه حسش کرده باشم، عین برق دارد تمام می‌شود و اگر همین منوال ادامه داشته باشد، باید ۱۴۰۴ را هم تمام شده فرض کرد!!

حدس می‌زنم امسال از آن سال‌هایی باشد که خبری از بهار نیست و قرار است مستقیم وسط تابستان پرتاب شویم. هنوز فروردین تمام نشده باید توی ماشین و خانه کولر روشن کنیم.

نوروز هم حس و حال همیشه را نداشت. نه خبری از مهمانی و دورهمی بود، نه سفری و نه حتی ذوقی برای تازه شدن سال. فقط چهار روز تعطیلی و حس بلاتکلیفی.

جمعه، بهمن ۱۹، ۱۴۰۳

The DOT

امسال همه چیز برایم روی دور تند بود انگار. پارسال همین موقع‌ها بود که «نقطه» هزار جریب راه افتاد و توی یک چشم به هم زدن ۳۶۵ روز گذشت.

کم کم به زندگی این مدلی‌ام عادت کرده‌ام و انگار که از اول روتین همیشه این شکلی بوده است.

چهارشنبه، دی ۲۶، ۱۴۰۳

what a mess

 وضعیت «عجیب گیری کردیم» به «قاراش میش» تبدیل شد و یک جوری پیچیده شده که راستش را بخواهید، خودم هم هیچ توضیحی دقیقی برایش ندارم.. و البته که به نظر خودم راه برگشتی هم نیست و باید تا آخرش را بروم و ببینم چه می‌شود.

ممکن است به بگایی ختم شود، اما ته دلم می‌خواهم ریسک کنم و ته داستان را ببینم.

یکشنبه، آبان ۲۰، ۱۴۰۳

Zzz..

 کمی تا قسمتی خسته‌ام. همه چیز انگار که روی دور تند رفته و اصلا نمی‌فهمم که چطور هفته‌ها تمام می‌شوند. وضعیت خواب و بیداری‌ام کامل به گای سگ رفته است. دقیقا نمی‌دانم دارم چه گهی می‌خورم. همین

چهارشنبه، مهر ۱۸، ۱۴۰۳

No complaints

هیچ زمانی را یاد ندارم که از پاییز خوشم آمده باشد و خوشحالم که مهر ماه عین برق و باد دارد تمام می‌شود. هفته دیگر می‌شود ۳ ماه که دارم می‌روم باشگاه، آن هم تنهایی. این اولین بار و بهترین رکوردم است که بیشتر از چهار پنج جلسه رفته‌ام و برای خودم خیلی عجیب است.

هوا نه سرد است و نه گرم، بهترین دمای ممکن. تنها بدی‌اش این است که روزها دارند کوتاه می‌شوند.

در بقیه موارد شکایت خاصی نیست.

جمعه، خرداد ۲۵، ۱۴۰۳

از آن خرداد تا این خرداد

امروز ۴۰ را رد کردم و به طور رسمی وارد دهه چهارم زندگی شدم. راستش را بخواهید، اصلا باورم نمی‌شود که از فردا یک آدم ۴۱ ساله هستم.

از خرداد پارسال تا خرداد امسال خیلی زود گذشت. هم روزهای خوشحال داشتم و هم روزهای افسرده، و اگر راستش را بخواهید بیشتر روزها را سعی کردم بیشتر کار کنم تا سرم گرم باشد و فرصت فکر کردن به هیچ چیزی را نداشته باشم.

دوشنبه، فروردین ۱۳، ۱۴۰۳

من که تقریبا از ۴ فروردین به روتین برگشته بودم اما حال و هوای ملت و شهر در هالیدی بود و خدا را شکر که تعطیلات نوروز تمام شد و از فردا زندگی به روتین تخمی‌اش بر خواهد گشت. این ۲ هفته گذشته همه‌اش به بی خوابی گذشت. شب‌ها تا ۶ و ۷ صبح بیدار و ساعت ۱۱ و ۱۲ به زور بیدارن شدن و این داستان‌ها.

امسال برای من هم خوب بود و هم بد. تجربه و تصمیم‌های جدیدی که باید می‌گرفتم‌شان. شکست‌هایی که باید می‌خوردم‌شان.

می‌دانم که در سال جدید قرار نیست همه چیز گل و بلبل باشد و هر طور که می‌خواهم زندگی کنم و اینها.. اتفاقا می‌دانم که روزهای سخت‌تری در پیش خواهم داشت و باید برای هر چیزی آماده باشم.

شنبه، آذر ۲۵، ۱۴۰۲

یک جور ناجوری ناجور است

وضع دفتر اصلا خوب نیست و حدس می‌زنم اسحاق ورشکست شده است. سارا و امیرحسین استعفا دادند. به جای این ۲ تا، یک نفر جدید آمده است. من هم یک جورهایی منتظرم تا حقوق‌های عقب افتاده را بگیرم و بروم. گرچه چشمم آب نمی‌خورد که به این زودی‌ها چیزی دستم را بگیرد. همه وقت‌های آزادم را توی مسیر مدرن می‌گذرانم. قسمت خنده‌دار ماجرا این است که اوضاع بین امیر و محمد هم حسابی قاراش‌میش شده و به هر طرف که نگاه می‌کنم فقط در به دری است!! 

شنبه، مهر ۱۵، ۱۴۰۲

waiting for 5

 با اینکه دیشب نسبتا خوب خوابیدم، اما از وقتی که آلارم گوشی صدایش در آمد، تا همین الان که دارم اینها را تایپ می‌کنم، در حال تسلیم جان به جان آفرین هستم. امروز فقط پشت مانیتور مخفی بودم و سعی کردم با هر مکافاتی که شده، کارهای ساده‌تر را انجام بدهم.

حالا که ساعت از ۴ و نیم رد شده، دیگر دل توی دلم نیست که ساعت ۵ بشود و فلنگ را ببندم به سمت خانه. احتمالا پیاده و هدفون به گوش برگردم و دوباره تا صبح بی‌خواب باشم و همین چرخه کوفتی را تا آخر هفته ادامه دهم!!

نمی‌دانم این چه مکافاتی است که با وجود خستگی، شب‌ها نمی‌توانم بخوابم و در طول روز باید زمین و زمان را گاز بگیرم.

یکشنبه، شهریور ۱۲، ۱۴۰۲

No Hard Feelings

 متاسفانه اوضاع طبق برنامه پیش نرفت و تا حدودی اوضاع قاراش‌میش شد و افتادیم در مسیر راه حل سخت. البته هنوز هم دوربرگردان سر راه هست و می‌شود داستان را از راه آسان حل کرد، ولی نشد هم نشد.

راستش را بخواهید دیگر چیز خاصی برای از دست دادن ندارم. چیزی است که شروع شده و راه برگشتی ندارد و باید تا آخر خط رفت.

یکشنبه، دی ۱۱، ۱۴۰۱

از ۲۲ به ۲۳

 دیشب حوالی ساعت ۱ بود که از خستگی غش کردم و نفهمیدم که چطور خودم را به تخت خواب رساندم. در طول یکی دو ماه گذشته زودتر از ساعت ۳ نخوابیده‌ام و مدام در طول روز دارم از بی‌خوابی زمین و زمان را گاز می‌گیرم. قبل از اینکه به خانه برسم دائم به خودم یادآوری می‌کنم که امشب دیگر باید به موقع بخوابم و از این جور حرف‌ها.. اما به محض اینکه می‌رسم خانه و باسنم را روی کاناپه می‌گذارم، انگار که نُشادر به آنجایم فرو کرده باشند، یهو جان می‌گیرم و عین جغد تا ۳ و ۴ صبح بیدارم و باقی ماجرا.

و خب ۲۰۲۳ هم از امروز به طور رسمی کار خودش را شروع کرد. در کل ۲۰۲۲ برای من یکی سال بدی نبود و در مجموع روزهای خوب بیشتری داشت و امیدوارم که سال میلادی جدید برای همه اتفاق‌های بهتری در راه داشته باشد.

و البته که ۲۰۲۲ برای ما ایرانی‌ها نقطه عطفی خواهد بود که در تاریخ ثبت می‌ماند. نقطه عطفی که از ۲۰۲۲ شروع شد و امیدوارم که تا قبل از تمام شدن ۲۰۲۳ نتیجه‌اش را ببینیم و طعم شیرینی‌اش دهان ما و همه دنیا را شیرین کند.

سه‌شنبه، دی ۰۶، ۱۴۰۱

Free fall towards GA

 روز به روز اوضاع دارد داغان تر می‌شود. انگار که سوار ماشینی هستیم که توی سراشیبی ترمز بریده و مستقیم به سمت گا می‌رود.

قیمت هر چیزی که فکر کنی دارد سر به جهنم می‌گذارد. الان که دارم اینها را می‌نویسم دلار و تتر از مرز ۴۲ هزار تومان هم رد شده‌اند.

سه‌شنبه، آذر ۲۹، ۱۴۰۱

Ready to Explode

 از اول هفته اوضاع اینترنت تخمی شده است. حتی ExpressVPN هم هر ۴-۳ دقیقه یکبار قطع می‌شود و دوباره باید التماس کنی که دوباره برای چند لحظه وصل بماند.

همه کارهایمان روی هم تلنبار شده و از صبح تا عصر، خیره به مانیتور در حال التماس به پروکسی و کلیک دکمه رفرش بروزر هستیم.