دوشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۹

آجر چینی

صبح داشتم صبحانه میخوردم که یهو آقای "د" اومده تو اتاق و میگه:

- هنوز آجر چینی داری؟
+ آره... داریم آجر چینی دیوارهای پست برق و پمپ خونه رو انجام میدیم، چطور؟
- نه... اون آجر چینی که رو موبایلت داشتی
+ آجر چینی؟!
- ای بابا، همون بازیه که چند وقت پیش برام فرستادی رو میگم. گوشیم فرمت شد حالا میخوام دوباره نصبش کنم
(پابان مکالمه)
یه کلمه هایی هستن که بهتره ترجمه نشن، Tetris از همون نمونه هاست.

یکشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۹

417

من زندگی ای را خواسته ام که کسی نتواند آن را خلاصه کند. زندگی ای مثل موسیقی، نه مثل سنگ مرمر یا کاغذ.
دیوانه بازی - کریستین بوبن

جمعه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۹

416

میدونی چرا از جمعه ها بدم میاد؟
چون شب باید آلارم گوشیم رو روشن کنم!

پنجشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۹

ای تو اون روحت آقای پارا TIZ

از وقتی که این پارا TIZ های لعنتی رو شدیدتر کردن و فارسی وان کلا به فاک رفته، یه سرگرمی تازه هم واسه من درست شده!
شرح سرگرمی:
چندتا از رفقا هستن که هنوز میتونن فارسی وان رو بگیرن. بعد من هر روز باید یه flash بهشون بدم تا اینا از ساعت 7 تا 10 رو -بدون توقف- ضبط کنن. بعد روز بعد میرم سریال ها رو میگیرم و یدونه فلش دیگه بهشون میدم. و این فرایند مبادله هی ادامه پیدا میکنه...
البته چون بابام علاقه ی عجیبی به این مرتیکه سالوادور داره، خودش هم از یکی از همکارهاش هر روز قسمت روز قبل رو میاره خونه که خدا نکرده عقب نمونه. اگه از من بپرسی مسعود سالوادور رو بیشتر واسه در و داف توی فیلم نگاه میکنه!!!
و از اونجایی که هیچ کدوم از رسانه های صوتی و تصویری خونه مون با فلش مموری آشنایی ندارن، بنده باید بشینم دونه دونه این سریال ها رو decode کنم، بزنم روی dvd تا حضرات بشینن سالوادور و چین چون چانگ تماشا کنن.
خدا کنه این 3 تا سریال که اینا دارن دنبال میکنن زودتر تمام بشه تا من هم از این مسخره بازی خلاص بشم.

پ.ن: امروز 3 سانت دیگه ماشین رو پایین تر آوردم. بسی کیف میکنیم :دی

سه‌شنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۹

414

به حدی روزمره شده میباشیم که حتی نوشتن هم نتوان کتابت نمود!

جمعه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۹

when Kurt gonna "F You See Key" me

مهمترین برنامه این آخر هفته م این بوده که اتاق ِ شلخته م رو مرتب کنم.
دیروز لباس ها و آت و آشغال های 2 هفته ی اخیر رو جمع و جور کردم و امروز صبح قرار بوده که همه جا رو دستمال بکشم تا دیگه نتونم روی میز و آینه و دکور نقاشی بکشم!
طبق عادت همیشگی، چشم بسته یه آلبوم بیرون کشیدم و گذاشتم واسه خودش بخونه... و از صبح تا حالا این آهنگ عوض نشده!
نمیدونم چرا این احساس بهم دست داده که کِرت کوبین الان تو اتاقم اومده و داریم با هم میخونیم!
وسط اتاق ایستاده م، لوکیشن عوض میشه... توی کنسرت Rock am Ring م و نیروانا اجرا داره... منم مثه جمعیت با ریتم آهنگ دارم و هد میزنم و با بقیه داد میزنم:

pick me, pick me, yeah

مامانم از اون پایین داد میزنه که خفه کنم این آهنگو. فک کنم حال اهل بیت به هم خورد از بس که تکرار شده.
دارم میرم که هدفون های iPod م رو بچپونم تو گوشم و دوباره توی جمعیت گم بشم.
امروز خجسته م!!!

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۹

412

تو این هوای داغ روزی صد هزار بار خدا رو شکر میکنم که مجبور نیستم مانتو و روسری بپوشم!

پ.ن: بیخود نیست میگن زن ها تحملشون خـیــــــــــــلی بالاست :پی

یکشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۹

my Dream job

گذشته از رشته ای که توش درس خوندم و نوع شغلی که الان دارم و احتمالا از این به بعد هم خواهم داشت، یکی از شغل های رویایی من این بوده که که یدونه کافه به سبک ِ خودم داشته باشم یا یدونه بوتیک ِ یه برند ِ معروف!

اگه این مملکت در و پیکر درست و حسابی داشت، بدون شک میرفتم و نمایندگی intimissimi رو میگرفتم.
چند روزه به این نتیجه رسیده م که نمایندگی La Senza خیلی باحالتره! :دی

پ.ن: حالا بماند که la senza رو از کجا کشف کردم :پی

جمعه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۹

410

وقتی تو حمام با خودت حرف بزنی و فکر کنی نتیجه ش این میشه که کله ت رو با شامپو بدن میشوری!

جمعه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۹

409

از من به شما نصیحت که نکنه یهو مثه من خر بشید و GPRS موبایل های دولتیتون رو فعال کنید!
اولش از اینکه گوشیت به اینترنت وصل میشه خیلی خوشحالی، سرعتش نسبتا خوبه و راضیت میکنه.
بنابراین در طول روز چند بار ایمیل هات رو چک میکنی، 3 صبح هوس میکنی از توی کیسه خواب بلاگ بنویسی، هر جایی که باشی به محض اینکه حوصله ت سر میره فوری میشینی و با دوستهات چت میکنی، دم به دقیقه فید های مورد علاقه ت رو میخونی و از این جانگولک بازی ها...

همین چند دقیقه پیش از اینجا قبض میان دوره م رو چک کردم و برق 3 فاز از نشیمنگاهم پرید.
بی شرف خیلی گرونه... خیلی

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۹

|-:

اصلا از این چیزایی که میگم خوشحال نیستم.
همیشه تلاش کرده م در مورد کسی که درست نمیشناسمش پیش داوری و قضاوت نکنم.
پس خواهش میکنم در مورد من هم الکی قضاوت نکنید و حرف نزنید.

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۹

شیر محمد

(برای بزرگ تر دیدن عکس روی آن کلیک کنید)

  • شیر ممد یکی از کارگرهای مورد علاقه من است
  • شیر ممد یک لُر 8 سیلندر است
  • شیر ممد سیبیل دارد
  • شیر ممد فقط در مواقع ضروری حرف میزند
  • شیر ممد اهل عمل است
  • شیر ممد اول دست به کار میشود و فردا راجع به آن فکر میکند
  • شیر ممد مثل قطار دودی سیگار میکشد
  • شیر ممد ظریف ترین کارها را با بیل، و به نحو احسن انجام میدهد
  • شیر ممد فقط فحش میدهد
  • شیر ممد اصلا شوخی ندارد
  • شیر ممد در سرما و گرما فقط همین لباس را میپوشد
  • شیر ممد خیلی باحال حرف میزند
  • شیر ممد هیکل بسیار توپی دارد
پ.ن: قصد توهین و یا مسخره کردن ندارم. فقط خواستم یه کم توصیفش کرده باشم. جدا" شیر ممد پسر مورد علاقه ی منه.
(این عکس رو فکر کنم اواخر اسفند ماه گرفتم. اینجا قراره ساختمان فضای سبز کارخونه بشه)

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۹

406

  • من عرضه ی خودکشی کردن ندارم، بنابراین هویت مجازیم زنده میمونه.
  • قالب جدیدم رو دوست دارم، کسی حق انتقاد نداره!
  • بیا با هم اینو گوش کنیم
پ.ن: این قالب از هر نظر تست شده، اگه مشکلی دارین از اون اینترنت اکسپلورر (ورژن 8 به پایین) مسخره است.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

405

دچار کم خوابی مفرط شده م. در روز بیشتر از 6-5 ساعت خواب ندارم. یعنی نمیتونم داشته باشم.
وقتی خونه میام تقریبا میشه گفت رمقی واسه هیچ کاری ندارم.
ساعت هم که مثه فرفره میچرخه... تو یه چشم به هم زدن میبینی شده 12 و وقت لالا!
***
چند بار تا حالا به سرم زده یه خودکشی اینترنتی جانانه بکنم، اما بعید میدونم شهامتش رو داشته باشم.
میدونی... یه جورایی از این هویت مجازیم لجم گرفته. با اینکه خود ِ خودم هستم اما فکر میکنم دیگه بهتره نباشه.
***
عاشق این theme های هوشمند جیمیل م که وقتی صدا و بوی بارون از پنجره اتاقت میاد، توی mailbox ت هم بارون میگیره :دی