جمعه شب احسان زنگ زد و گفت بیا از فردا بریم سر کار، فقط واسه اینکه سعی کنیم تا شاید به روتین عادی برگردیم.
گفتم خیلی موافقم، چون من یکی که دارم روانی میشم.
توی این ۲ روز که خبر خاصی نبوده و بعید میدونم به این زودی اتفاق خاصی بیوفته، اما مهم اینه که دست کم داریم تلاش خودمون را میکنیم.