روزها سعی میکنم اونقدر خودم را مشغول کار نگه دارم که فرصت فکر کردن به هیچ چیز دیگهای نداشته باشم. همه تلاش خودم را میکنم تا ظاهرم را حفظ کنم و کسی آنچنان متوجه ویرانی درونم نشه.
ولی شبها سختترین قسمت ماجراست. هیچ جوره نمیتونم توضیح بدم که چی بهم میگذره.
کاش زودتر بگذره تا شاید کمی دردش کمتر بشه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر