دوشنبه همین هفته رفتم دکتر تا بخیههای باسنم را بکشه بیرون، که گفت برو و چهارشنبه عصر بیا.
چهارشنبه صبح با تب و لرز از خواب بیدار شدم. بدنم جوری درد میکرد که انگار با بیل کتک خورده بودم. با هر مکافاتی که بود با مامان رفتیم مطب و بالاخره کوکهای نشیمنگاه عزیزم را شکافت و الان یدونه کون جدید دارم.
از همونجا رفتیم کلینیک خانواده و پیش دکتر ویزیت شدم و برام سرم و آمپول مسکن و شربت و اینجور چیزها نوشت و بعدش هم توی اورژانس سرم زدم و باقی ماجرا. ظاهرا آنفولانزا (شاید هم کرونا) را بغل کردهام.
دیروز از تاثیر مسکنها خیلی High بودم و این موبایل بی پدر دائم زنگ میخورد و اگر جواب نمیدادم، اینقدر پشت سر هم زنگ میزدند تا بالاخره تسلیم بشم و جواب بدم. واقعا به تمام معنا مغزم گاییده شد.
دیشب از بس که سرفه کردم، پدر بی پدرم در اومده. یک جوری ماهیچههای شکمم منقبض شدن که انگار هزار تا دراز نشست رفتهام.
کلا وضعیت کثافتی دارم. یک ثانیه از سرما خودم را پتو پیچ میکنم و یک ثانیه دیگه طوری عرق میکنم که انگار از ریز باران استوایی فرار کردهام.
تقریبا یک ماه شد که پروردگار عزیز تا دسته در من فرو کرده و هنوز ارضا نشده!!