یکشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۶

تایم کم میارم

سلام به همه ی دوستای خوبم

واقعا ببخشید که اینقدر دیر آپ می‌کنم ولی باور کن این چند روز اصلا فرصت روشن کردن کامپیوتر رو نداشتم. منظورم اینه که روشن کردم اما واسه پروژه‌هام.

من از پنج شنبه شب تصمیم داشتم آپ کنم اما نشد. جریانش جالبه.

من یدونه اکستنشن مخصوص Gmail روی فایرفاکس دارم که خودش اتوماتیک لاگ این می‌کنه. داشتم وارد بلاگ می‌شدم که سر و کله عاطفه روی Google Talk پیدا شد. هرچی هم بهش می‌گم می‌خوام آپ بزنم اصلا انگار نه انگار.. در همین حین یکی از دوستام زنگ زد به ایرنسل، مست بود.. آی حرف می‌زد.. هرچی قطعش می‌کردم باز هم زنگ می‌زد. همزمان به موبایل و خط اتاقم هم زنگ می‌زد. رو مخم بود. تازه عاطفه هم هی pm می‌داد. این که چیزی نیست. سر و کله یکی دیگه هم پیدا شد که هوس sms بازی زده بود به سرش.. هر ۱۰ ثانیه یه دونه sms می‌داد و چون جواب نمی‌گرفت ۵۰ تا sms دیگه می‌زد که چرا جواب نمیدی؟!

تصور کن دارم با تلفن حرف می‌زنم، با کیبورد هم دارم می‌نویسم و با انگشت‌های پام هم دارم sms میدم!

این آخر ماجرا نیست. هومن هم ساعت ۱۲ شب هر ۳۰ ثانیه ۱ بار می‌اومد پشت خط اتاقم. جواب ندادم. وقتی روی شانس باشی دیگه برات میاد همینطوری. صدای اون یکی تلفن هم بلند شد. پیش خودم گفتم خدا رو شکر این خط دیگه با من کاری نداره اما داشت. مامانم از اون پایین می‌گفت گوشی رو بردار، دایی علی باهات کار داره!

یکی به دادم برسه.. همه رو قطع کردم. از gmail هم خارج شدم و موبایل‌ها رو هم انداختم رو تختم. یه نیم ساعتی هم با داییم کلنجار رفتم. یه سری از تنظیمات دوربینش به هم ریخته بود که به حول و قوه الهی حل شد. من نفهمیدم نصفه شبی از کجاش می‌خواد عکس بگیره؟!

واقعا هنگ کرده بودم. کامپیوتر رو خاموش کردم و از آپ دادن منصرف شدم. وقتی موبایل‌ها رو برداشتم واسه یکی ۴ تا miss call خورده بود و واسه ایرانسل هم ۳۸ تا sms اومده بود.

(همین الان عاطفه روی Google Talk پیداش شد دوباره!!!)

خلاصه ماجرایی بود اون شب واسه خودش.

این هم از موزیک امروز

هیچ نظری موجود نیست: