سه‌شنبه، شهریور ۲۴، ۱۴۰۵

sitting on a DONUT

دیروز عصر بالاخره آقای دکتر شلنگ را از ماتحتم کشید بیرون، اما بدبختانه بخیه‌ها کماکان سر جاشون هستن و هنوز نمی‌تونم باسنم را روی زمین بگذارم. البته همین که یدونه لوله شفاف ۱ متر و نیمی با یک ظرف پلاستیکی که توش خون و ترشحات جمع می‌شد و گذاشته بودمش توی یدونه پاکت پلاستیکی میوه و دائم با خودم می‌بردمش اینور اونور دیگه دستم نیست، خودش کلی جای خوشحالی داره و دیگه دارم عرش را سیر می‌کنم.

همون موقع که از مطب اومدم بیرون، از اولین داروخانه یدونه از این تشک‌ها که وسطشون سوراخ داره خریدم که تا زمانی که چاک کونم کامل جوش می‌خوره، باسن مبارک را روش بگذارم.

یک کار مفیدی هم که امروز انجام دادم این بود که با کمک ChatGPT جونم بعد از هزار سال فونت اینجا را به ایران سنس تغییر دادم و کلا یه دست اساسی به سر و گوش کدهاش دادیم.

هیچ نظری موجود نیست: