جمعه، شهریور ۲۰، ۱۴۰۵

شلنگ لعنتی

 بالاخره اون کیست مویی نکبت را حوالی ظهر یکشنبه عمل کردم. یک شب بیمارستان خوابیدم و دوشنبه ظهر مرخص شدم خونه. دکتر گفت دوشنبه هفته آینده بیا مطب تا بخیه‌ها را بکشم و شلنگ تخلیه خون و ترشحات را در بیارم و تا هفته دیگه حق نشستن روی کونت را نداری و فقط باید روی شکم و یا پهلو بخوابی و هر موقع خسته شدی راه بری.

همون روز عمل، ارسلان و آرمینا و اشکان اومدن بهم سر زدن. هنوز از بیهوشی گیج بودم و درد نداشتم. اما شب کم‌کم درد شروع شد و با این لوله‌ای که بهم وصل بود واقعا کلافه بودم.

یکی دو روز اول، خوابیدن با لوله‌ای که به ماتحت آدم وصل باشه حقیقتا خیلی سخت بود اما الان دیگه بهش عادت کردم و یه جورهایی باهاش کنار اومدم اما این نکته که نمی‌تونم بشینم واقعا روی اعصابم رفته دیگه. از بس که توی خونه دور خودم راه رفتم خسته شدم و از اینکه توی تخت بدون اینکه بخوام بخوابم، هی از این دنده به اون دنده بشم هم دیگه روانی شدم.

دو شب پیش آرمینا اومد پیشم و واسه شام پیتزا گرفتیم و با مامان اینها دور هم خوردیم. دیشب هم امید و امیر و احسان اینا برای شام اومدن خونه مامان دیدنم. در حالت افقی شروع کردم به دیدن سریال 2Broke Girls و سیزن اول را تمام کردم.

فعلا خواسته‌های بزرگ و کوچیکم از زندگی را گذاشته‌ام کنار و فقط می‌خواهم دفعه بعدی که از خواب بیدار میشم دوشنبه شده باشه و برم مطب دکتر و از شر این شلنگ لعنتی خلاص بشم.

پ.ن: این پست را در حالت ایستاده، ماوس و کیبورد به دست نوشتم!!

هیچ نظری موجود نیست: