یکشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۶

nokia N95

سلام

اول مهر هم اومد. بوی گند ماه مدرسه!

امروز اصلا جالب نبود. دیشب خونه مامان بزرگم موندم. تا ۱ و نیم داشتم از eurosport مسابقات قهرمانی SkateBoard می‌دیدم. واقعا دیدنی بود. کاشکی vhs داشتم و ضبط می‌کردم. خلاصه که واقعا حال کردم. باید می‌دیدی این Tony Hawk چطوری بازی می‌کنه.

هنوز ساعت ۸ نشده بود که با صدای زنگ این موبایل لعنتی از خواب پریدم. آقای هوایی بود و می‌گفت که کلید رو جا گذاشته و الان پشت در ساختمان هستن. منم پا شدم و رفتم سر ساختمان. گیج خواب بودم.

اونجا یه کارگر داریم به اسم "ابوذر" که ۲۰ سالش هم نیست ولی وقتی ببینیش فکر می‌کنی که حداقل ۲۷ و ۲۸ رو داره. می‌گه اهل یکی از روستاهای یاسوج و به نظرم پسر خوبیه، واقعا زحمت می‌کشه. حدود ۱ ماه بود که سیم کارت خریده بود اما هنوز گوشی نداشت. خودش می‌گفت می‌خواد N95 بخره و من هم فکر می‌کردم شوخی می‌کنه. تا اینکه امروز صبح وقتی رفتم سراغشون تا در رو باز کنم، قبل از اینکه لباس‌هاشون رو عوض کنن و مشغول کار بشن دیدم که ابوذر خوشحال اومد پیشم و گفت: آقای مهندس موبایل خریدم!!

خیلی خوشحال بود. منم خندیدم و گفتم نکنه واقعا N95 گرفتی؟ می‌خندید و با سر اشاره کرد آره.

ذوق کردم و داد زدم بیار ببینمش.. گفتم قول بده که یک روز گوشیت رو به من قرض بدی تا باهاش پیش دوست‌هام پز بدم.

ابوذر هم خوشحال رفت طرف وسایلش تا موبایل رو بیاره. گذاشته بودش توی یه جلد چرمی بزرگ. وقتی از توی جلد آوردمش بیرون داشتم شاخ در می‌آوردم. بهش گفتم اینو چند خریدی؟ گفت ۴۸۰ هزار تومن.

گفتم از کی خریدی اینو؟ این که اصلا N95 نیست.. اصلا نوکیا نیست!!

گفت از یه آشنا خریده و به خیال خودش قیمت رو خوب باهاش حساب کرده!!

بهش گفتم واقعا باهات خوب حساب کرده!! انداخته بودن. گوشی مارکش nokla (نوکلا) بود و با وقاحت تمام از N95 کپی شده بود و تازه صفحه کلید دوم مدل واقعی رو هم نداشت. امان از دست این چین که به هیچی رحم نمی‌کنه.. همه چیز کپی.

از حال ابوذر نگو که اگه کارد بهش می‌زدی خون در نمی‌اومد. خیلی دلم براش سوخت. بهش گفتم همین الان پاشو بریم به طرف پسش بدیم. گفت دیگه نمی‌شه. گفتم واسه چی؟ خوب الان یک راست میریم مغازه طرف. گفت من از مغازه نخریدم. هیچ مدرکی هم ندارم. چند نفر از دوست‌هاش بهش گفته بودن که یه بابایی یه دونه N95 داره و قیمتش رو خیلی مناسب میده و خلاصه اینکه خرش کرده بودن. این هم مثل گاو رفته بود اون اسباب بازی رو گرفته بود و اومده خونه. به همین راحتی!

بهش گفتم آخه مرد حسابی تو با N95 چه غلطی می‌خواستی بکنی؟ اصلا تا حالا دیده بودی چیه؟ ۲ ماه پیش اگه بهت می‌گفتن نمی‌دونستی خوراکیه.. پوشیدنیه.. جونوره.. آخه یه گوشی خفن و به این گرونی به چه دردت می‌خورد؟ می‌خواستی شافتت کنی؟ این دوست‌هات هم دیدن سیم کارت خریدی زارتی برات نقشه کشیدن و ۵۰۰ هزار تومن پول بی زبون رو که با جون کندن در میاری رو کشیدن بالا، به همین راحتی.

واقعا حرصم گرفته بود. دلم می‌خواست خفه‌اش کنم. به خاطر حماقتش. بهش گفتم کسخل، آخه وقتی ۵۰۰ هزار تومن می‌خوای پول بدی گوشی بخری لااقل دست یکی رو بگیر ببر بگو می‌خوام همچین گهی بخورم. بعدش هم این همه مغازه رو ول کردی رفتی از اون عوضی گرفتی؟ پسر، اول می‌رفتی گوشی رو پشت ویترین یه مغازه میدیدی که حداقل بدونی چه شکلیه. سوم، تو که آخر هر هفته وقتی بهت دست مزد میدم روی ۶۰ تا برگ کاغذ تاریخ می‌زنی و امضا می‌کنی که مثلا اینقدر پول گرفتی، حالا نباید از طرف یه برگه به عنوان فاکتور بگیری؟ (واقعا قاطی کرده بودم!!)

بعد بهش گفتم: ببین، هر طور که شده میری طرف رو پیداش می‌کنی و میگی که به پولت احتیاج داری. بگو منصرف شدم. اگر ۸۰ هزار تومن هم خواست کم کنه به درک، فقط بقیه پولت رو پس بگیر ازش.

ابوذر دیگه حرفی نزد. منم دیگه نتونستم چیزی بگم ولی واقعا ناراحت و عصبی شده بودم. آخه چطوری دلشون اومده تا پول این بنده خدا رو هاپولی کنن؟!

ظهر نزدیک ساعت ۲ اومدم خونه. بعد از نهار هوس Friends کردم. نشستم و ۲ قسمت اول season 4 رو دیدیم. تا ۴ و نیم یه چرتی زدم و بعدش رفتم یه دوش گرفتم. ساعت ۶ تا ۷ و نیم کلاس مثنوی داشتم. بعد از کلاس هم با یکی از دوست‌هام شام رفتیم بیرون چلو کباب خوردیم. از اونجا تا خونه رو هم پیاده اومدم. نزدیکای خونه که رسیدم طبق معمول مهران و رفقا رو با ماشین در حال گشت زنی دیدم. نیم ساعتی هم با اونا بودم. دیگه ۱۱ برگشتم خونه. خسته ی خسته.

هیچ نظری موجود نیست: