چقدر هوا سرد شده. امروز که رفتم پروژه بتن رو تحویل بدم یخ زدم.
امروز ساعت ۴ رفتم سراغ امید و چندتا برگه از محاسبات دستی پروژه فولادش رو ازش گرفتم و یه رونویسی تمیز کردم. یه سری عدد قلمبه و سلمبه هم از خودم نوشتم و گذاشتم روی پروژه خودم که مثلا نشستم و محاسبات دستی انجام دادم. بعدش هم یه جعبه ۲ کیلویی شیرینی تر خوشمزه هم خریدم و دقیقا ساعت ۵ خودم رو گذاشتم پشت در دفتر مهندس کیانی. آخه هفته پیش گفت که دوشنبه زنگ بزن تا برای سه شنبه باهات وعده بگذارم. دیشب هم که باهاش صحبت کردم گفت که ساعت ۵ تماس بگیر تا بگم که کی بیای دفتر.
از پشت در بهش زنگ زدم و گفتم: مهندس جان من کی برسم خدمتتون؟ گفت: اگه تا نیم ساعت دیگه بیای خیلی خوبه. منم بهش گفتم: پس اگر زحمتی نیست لطفا همین الان در رو باز کنید!
بیچاره یه خورده تعجب کرد. خوشبختانه کسی توی دفترش نبود و من هم حسابی تونستم مغزش رو کار بگیرم. خلاصه اینکه حدود ۱ ساعت با هم گپ زدیم و حتی بدون اینکه CD پروژهام رو توی کامپیوتر بگذاره و ببینه که اصلا چی براش آوردم یه دونه ۱۷ داد و من هم خوشحال و خندان برگشم.
فردا هم امتحان میان ترم روسازی با ابوطالبی دارم و هنوز تمام نکردم. سعی میکنم تا آخر شب تمامش کنم.
خب برم دیگه. یه آهنگ قشنگ هم از Fergie براتون میگذارم. کلا ازش خوشم نمیاد اما این آهنگش بدکی نیست. این کلمه Center رو هم یه جور خاصی میگه.. به نظر من یه جورایی سکسی تلفظش میکنه.
راستی تا یادم نرفته، این متن رو توی سایت phalls دیدم. اینجا هم آوردمش تا شما هم یه سری بهش بزنید:
دوستان
تا میتوانید روی لینک زیر کلیک کنید. این یک بمب گوگلی برای حمایت از هویت ایرانی حضرت مولانا است. از دوستان وبلاگ نویس هم خواهش میکنم این لینک را به وبلاگشان اضافه کنند. باشد که وقتی دیگران در خواب غفلت هستند ایرانیان جهان بتوانند از مشاهیر خود دفاع کنند. کلیک کنید تا ایرانی بودن یکی از مشاهیرمان را به جهانیان اثبات کنیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر