یکی دو هفته ست جلو اسمت (1) مونده و اعصاب و روانم رو به هم ریخته
تو رو به جون هرکی دوست داری یه نگاهی به شیر آیتم هات بنداز بین ایرادش چیه
از وقتی که این پارازیتهای لعنتی رو شدیدتر کردن و فارسی وان کلا به فاک رفته، یه سرگرمی تازه هم واسه من درست شده.
شرح سرگرمی:
چندتا از رفقا هستن که هنوز میتونن فارسی وان رو بگیرن. بعد من هر روز باید یه flash بهشون بدم تا اینا از ساعت ۷ تا ۱۰ رو -بدون توقف- ضبط کنن. بعد روز بعد میرم سریالها رو میگیرم و یدونه فلش دیگه بهشون میدم. و این فرآیند مبادله هی ادامه پیدا میکنه. البته چون بابام علاقه عجیبی به این مرتیکه سالوادور داره، خودش هم از یکی از همکارهاش هر روز قسمت روز قبل رو میاره خونه که خدا نکرده عقب نمونه. اگه از من بپرسی میگم مسعود سالوادور رو بیشتر واسه در و داف توی فیلم نگاه میکنه!!
و از اونجایی که هیچ کدوم از رسانههای صوتی و تصویری خونه مون با فلش مموری آشنایی ندارن، بنده باید بشینم دونه دونه این سریال ها رو decode کنم، بزنم روی dvd تا حضرات بشینن سالوادور و چین چون چانگ تماشا کنن.
خدا کنه این ۳ تا سریال که اینا دارن دنبال میکنن زودتر تمام بشه تا من هم از این مسخره بازی خلاص بشم.
پ.ن: امروز ۳ سانتیمتر دیگه ماشین رو پایین تر آوردم. بسی کیف میکنیم.
مهمترین برنامه این آخر هفتهام این بوده که اتاق ِ شلختهام رو مرتب کنم. دیروز لباسها و آت و آشغالهای ۲ هفته اخیر رو جمع و جور کردم و امروز صبح قرار بوده که همه جا رو دستمال بکشم تا دیگه نتونم روی میز و آینه و دکور نقاشی بکشم!
طبق عادت همیشگی، چشم بسته یه آلبوم بیرون کشیدم و گذاشتم واسه خودش بخونه.. و از صبح تا حالا این آهنگ عوض نشده. نمیدونم چرا این احساس بهم دست داده که کِرت کوبین الان تو اتاقم اومده و داریم با هم میخونیم!
وسط اتاق ایستادهام، لوکیشن عوض میشه.. توی کنسرت Rock am Ring م و نیروانا اجرا داره.. منم مثل جمعیت با ریتم آهنگ دارم هد میزنم و با بقیه داد میزنم:
مامانم از اون پایین داد میزنه که خفه کنم این آهنگو. فکر کنم حال همه شون به هم خورد از بس که تکرار شده. دارم میرم که هدفونهای iPod ام رو بچپونم تو گوشم و دوباره توی جمعیت گم بشم.
امروز خجسته م!!